X
تبلیغات
شیکسون

شادروان حاج محمود اهنگر

دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389

                                                            به نام خدا 

  با درود فراوان و عرض ادب و احترام خدمت تمامی دوستان و اساتید محترم و با عرض شرمندگی به خاطر دیرکرد و تاخیر در این پست ، حقیقت این است که فکر کردم حالا که قرار است از پیشکسوتان این رشته سخنی به میان آید پسندیده تر آن است که از بزرگان این رشته شروع کنم ، به خاطر همین نزد پسر عمو و برادر زنده یاد محمود حاج نبی رفتم و تقاضای عکس نمودم که ایشان قول یک سی دی که نزد  یکی از دوستان آن مرحوم در شمال کشور به امانت سپرده شده است را داده اند ، متاسفانه با تلاش برادر ایشان هنوز نتوانسته ایم دریافت کنیم ولی به محض دریافت سی دی  در پستی r6m4z8jn5c8s0nltlv3v.jpg   دیگر عکس ها را در وبلاگ قرار می دهم .

 همانطور که در پست قبلی خدمت شما عزیزان عرض کردم تهرانپارس عشقبازان زیادی دارد و حتی بعضی از پیشکسوتان نامی تهران اگرچه در جایی دیگر از کبوتر نگهداری می کردند ولی منزلشان در این منطقه بوده است ، برای مثال زنده یاد محمود حاج نبی که در خیابان ۱۸۶ فلکه سوم تهرانپارس زندگی می کردند و یا جناب آقای اصغر سحر معروف به اصغر سماورساز نیز هم اکنون در این منطقه زندگی می کنند ولی کبوترانشان را مدتی به ورامین برده و هم اکنون نیز به بازار انتقال داده اند ، البته این بهانه ایست که بتوانم بعدها عکسهایی از این پیشکسوتان در وبلاگ قرار دهم . یکی از پیشکسوتان این رشته زنده یاد ابراهیم حاج نبی بوده است که ایشان در حدود ۳۰ سال پیش در این منطقه از کبوترانی با خالهای بسیار زیبا و روشن (سفید ، خال پیس ، پشت سبز ، پلنگ) نگهداری می کردند که پرش های بسیار عالی و بی نظیر نیز داشته اند ،البته  پسر ایشان که از دوستان بنده می باشند زحمت کشیده و چند عکس از حدود ۲۸ سال پیش به حقیر داده اند که جا دارد از آقای نصیر حاج نبی کمال قدر دانی و تشکر را به عمل آورم .

      yvc9owfnk9xwd7zxj11.jpg    عکسهای فوق متعلق به زنده یاد ابراهیم حاج نبی عموی محمود آهنگر می باشد.  

از آقا نصیر سوال کردم که  اصلیت شما برای کجاست و آیا نگهداری کبوتر در خاندان شما ارثی بوده است ایشان گفتند: می توان گفت که در۲ دوره کبوتر به صورت جدی در خاندان حاج نبی پرورش داده شد ، اصل مطلب اینجاست که پدر بزرگ من در منطقه دروازه غار زندگی می کردند که علاقه به پرنده داشته اند ولی به صورت حرفه ای کبوتر بازی نمی کردند . ایشان ۴ پسر داشتند به ترتیب سن به نام های :

۱-آقای اکبر حاج نبی پدر آقا محمود که در منطقه نیروی هوایی کبوتر داشته اند.

۲-آقای اصغرحاج نبی که در شهرری و در داخل باغ کبوتر داشتند .

۳-آقای ابراهیم حاج نبی که در منطقه قنات کوثر تهرانپارس کبوتر داشتند .

۴-آقای اسماعیل حاج نبی که در منطقه اختیاریه از کبوتر نگهداری می کردند.

در نهایت آقا محمود پسر بزرگترین برادر، نام آور این رشته شده اند که در خیابان خاوران و بر روی گاراژ کبوتربازی می کردند، ایشان حدود ۳۶ گرو بسته اند که به جز یک مورد که نتیجه را به آقای رئیسی واگذار کرده بودند، برنده تمامی گروها بوده اند ، آقا محمود بیش از ۴ گرو با ایرج خان(ایرج زاغی) داشته اند که در تمامی گروها برنده مسابقه بوده اند و در گرویی همزمان که با اصغر سماورساز داشته اند حدود ساعت ۱۱، تعداد کبوتر های  محمود آهنگر ۱۱۰ عدد بوده است ولی آقای اصغر سماور ساز بیش از ۱۶۰ کبوتر در آسمان داشته اند و تمامی عشقبازان قبل از ظهر بر این باور بوده اند که اصغر آقا برنده میدان است و حتی اصغر آقا جلوی گاراژ عنوان می کند که (امروز شاخ دیو را شکاندم) ولی بعد از ظهر آن روز ورق برمی گردد و در حرکتی غیر قابل تصور تعداد ۲۸ کبوتر بعدازظهری اصغر آقا پشت سرهم به هرز می روند ( اصغر آقا تعداد ۲۱ عدد هرزی را تایید می کند) ولی به هر حال ایشان بازنده و آقا محمود برنده میدان می شود، البته ۲ روز بعد این ۲ حریف با یکدیگر به شمال می روند و دیگر هیچ گرویی با یکدیگر نمی بندند.

در سوالی دیگر از آقا نصیر پرسیدم که آیا این شایعه درست است که پسر آقا محمود (حسین آقا) بر روی گاراژ مجددا کبوتر آورده اند و می خواهند به صورت حرفه ای کبوتر بازی کنند یا خیر ؟

آقا نصیر گفتند که خیر ، فقط به خاطر یادبود پدرشان تعداد انگشت شماری کبوتر در گاراژ هست و توسط  آقا مجید یکی از کارمندهای قدیمی گاراژ تر و خشک می شوند و هم اکنون گاراژ از آهن فروشی و آهنگری به نمایندگی ایران خودرو تبدیل شده است که توسط پسر آقا محمود اداره می شود .

حقیر خاطره ای از ایشان دارم که تعریف کردن آن خالی از لطف نیست :

از آنجا که منزل آقا محمود در تهرانپارس بود و با عشقبازان این منطقه به خصوص زنده یاد حسین دولابی رفت و آمد بسیار داشتند حقیر نیز  در سن ۲۰ سالگی و زمانی که سرباز بودم افتخار آشنایی با آن مرحوم  را داشتم و حتی یک بار با مرحوم حسین دولابی به پشت بام گاراژ رفتم ، من که در آن روزها از ملاقات با آقا محمود در پوست خود نمی گنجیدم از خوشحالی برای دوستان این ماجرا رو تعریف می کردم ولی هیچکس باور نمی کرد و حقیر با آوردن نشانی می گفتم که نشان به آن نشان که وقتی به  گاراژ وارد می شوی بعد از عبور از حیاط  در گوشه سمت چپ پله هایی ما را به اتاقی که با ورق و آهن در زیر سقف گاراژ ساخته شده بود هدایت می کرد و در آن اتاق تابلوی قدیمی بزرگی بود که چشم را خیره می کرد بعد وارد خرپشته می شدی و بعد پشت بام بزرگی که در آن زمان حدود ۱۱ دهنه گنجه داشت که ۸ دهنه آن سقفش با آجر ساخته شده و خیلی تمیز سفید شده بود و ۳ دهنه گنجه جدید برای جوجه ها ساخته شده بود که سقفش ایرانیت سیمانی داشت و رو به آفتاب صبح ساخته شده بود ، تور تانکی که خیلی کمیاب است جلوی آن ۸ دهنه گنجه پهن شده بود جوانی مسئول نظافت گنجه ها بود و کبوترها را از داخل گنجه ها به زیر تور تانکی می آورد و بعد از نظافت دوباره جا می کرد ، در جلوی پشت بام به سمت فرهنگسرا حدود نیم متر تیغه داشت و دیوار بسیار کوتاهی بود که از خیابان پشت بام و گنجه ها خیلی خوب معلوم بود در گوشه همان دیوار لانه سگی بود که ۴ طرف آن پوشیده شده بود به طوری که اصلا پیدا نبود و فقط شبها سگ را بر روی پشت بام آزاد می کرد ولی با شنیدن صدای ما که غریبه بودیم دائم بیقراری می کرد و از داخل با دست به دیوار قفس می کوبید حدود ۱۰۰ عدد جوجه هوا بود که از همان جوجگی آنها را تیپ(دسته) کرده بود ، تعدادی جوجه کسل شده بودند که در همان زمان من برای اولین بار شربت میترونیدازول را دیدم که ایشان با در شربت چند قطره در گلوی جوجه های مریض می ریخت، أقا محمود با قدی حدود یک متر و شصت سانتیمتر هیکلی بسیار قوی و توپر داشتند، به چشمهایشان که نگاه می کردی از بس که به آسمان نگاه کرده بودند گوشه چشمانشان از داخل گوشت اضافه آورده بود و مثل خون  قرمز شده بود و به قول معروف پی چشمانشان آب شده بود .عوامل زیادی وجود داشت که ایشان به شهرت دست یابند و جزو سرشناسان و پیشکسوتان این رشته در زمان خود باشند که به تعداد اندکی از آنها اشاره می کنم :۱-تعداد بالای کبوتر در آن زمان  ۲-برنده مطلق در اکثر گروها  ۳-دید بسیار خوب و کنترل عالی و تسلط کافی در بستن قرارداد  گرو به طوری که می گویند بیشتر حریفان را در قرارداد می برده است ۴-مردی رک و بدون رودربایستی و با پشتکار بالا و خستگی ناپذیر ۵-بسیار خوش شانس  ۶-داشتن دوستان بسیار که بهترین جوجه ها را برای ایشان می آوردند   ۷-با اینکه کبوترهایشان تیپ (دسته) بود ولی ساعت دلخواه را می آوردند ۸-داشتن پشت بام بسیار عالی .

ایشان که در چند مهمانی و گرو حقیر را دیده بودند بر روی پشت بامشان شروع به نصیحت کردند ، آقا محمود اینطور شروع کردند:آقا جان ما رو که می بینی آلوده این کاریم ، برو از جوونیت استفاده کن ، به فکر آیندت باش ، خودت رو خراب این کار نکن ،بیا من همین الان ۳۰ تا  قرارداد و صورت گرو بهت میدم با امضای داور که همه رو هم بردیم ، این صورت ها رو ببر دم نونوایی سنگکی بگو آقا من ۳۰ تا گرو بستم و همه رو هم بردم یه دونه نون به من جایزه بده ،به خدا نونوا میگه برو واینسا ، جوونا اول باید برن بازی خودشون رو سفت کنن بعد به فکر بازی قرص کردن جوجه و کفتر باشن ، تخم کفترو ملخ نمی خوره ، هر وقت وضعت توپ شد بهترینش رو می تونی بیاری خونت ، تازه کفتر روز به روز داره بهتر میشه .

به خدا همین نصیحت آقا محمود باعث شد که چند سال بعد از سربازی به کره جنوبی بروم و ۸ سال غربت را تحمل کنم وشکر خدا با دست پر برگردم.البته خاطره دیگری از گرو ۳۰۱ عددی ایشان دارم که با ۲ نفر بسته بودند (آقای احسانی) و بچه های دروازه غار (علی گردن و داود خ)  که در پست های بعدی اگر عمری باشد برایتان تعریف می کنم .متاسفانه آقامحمود  بر اثر سرطان معده ضعیف و رنجور شده و بیماری تمام وجودش را دربرگرفت و در سال ۱۳۷۷ دار فانی را وداع گفتند.روحشان شاد

در پایان از پیشکسوتان محترم تمنا دارم اگر کم و کاست و یا جسارتی در نوشته هایم دیده می شود به بزرگی خودشان مرا ببخشند و اگر مطلب خاصی در نظر دارند برای وبلاگ ارسال نمایند .                               (گرفته شده از سایت کبوتران تهران)